پرده ها ی بی جان
آموزشی و هنری

[ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]

رنگ قرمز رنگ گرم و منبسط است برخلاف رنگ زرد که سبک و سطحی است. قرمز رنگی زنده و در عین حال پر نیرو و مصمم به نظر می رسد.

رنگ نارنجی، حرکت رنگ زرد و قدرت رنگ قرمز را دارد و رنگی زنده و چابک است

بنفش برعکس قرمزی است سرد شده یعنی هوسی مهار شده یا انتهای یک رویا . در این رنگ یک احساس درونی غم و تنهایی نهفته است

رنگ سفید – که مجموع رنگهاست احساس سکوت می دهد. زیرا همه چیز در آن محو می شود این رنگ در خود حاوی بی نهایت امکانات و رنگی معرف سکوت است نه مرگ در واقع سفید نماد جوانی و عدمی است قبل از هست شدن.

رنگ سیاه برعکس نشانگر عدم و نیستی و مانند سکوتی ابدی بدون آینده و امیدی است بدین معنی که پایان کامل راه یا آن توقفی را می‌نمایاند که در پایان کامل منطق پدید می‌آید تعادل بین سیاه و سفید در اصل رنگ خاکستری است که نه صدا و نه حرکتی دارد و دارای سکوتی تسلی ناپذیر است که با سکون سبز از رنگهای زنده به وجود می‌آید تفاوت دارد.

یک برگ کاغذ

پیکاسو در لحظه‌ای از زندگیش برای آن که خود را از فرهنگ حاکم بر جامعه آزاد کند و شکل، بیان تازه‌ای را پیدا کند که با محتوای جدید فرهنگی تناسب نداشته باشد و ناتورالیسم قرن ۱۹ با مدل‌های تغییرناپذیر خود قادر به مقابله با آن نباشد، تصمیم می‌گیرد مدتی « کمتر از خوب» نقاشی کند. بدین ترتیب او با جابه‌جا کردن رئالیسم بصری با رئالیسم روشنفکرانه، راه کوبیسم را پیش گرفت. شیوه‌ای که تا آن زمان، کاری روی آن صورت نگرفته بود، به خاطر همین موضوع نیز هرکس برداشتی از آن داشت.

 

هنرمند کوبیست نیز درست مانند کودکی که توانایی نقاشی کردن دارد در تصویر‌نگاری خود، از مجموعه شناخت‌هایش استفاده می‌کند و درست مانند نقاشی‌های کودکان، حروف و کلمات او می‌توانند به تصاویر متصل شوند و حتی با آن یکی شوند. کودک نیز باید زمانی تصمیم بگیرد که “کمتر از خوب” نقاشی کند و راه خود را پیش گیرد. این فرصت را اطرافیان باید در اختیار او قرار دهند.

 

تصور کودک از اشخاص

 

اطرافیان برای کودک، اشخاص «با معنایی» هستند و تصویری از خود به کودک ارائه می‌دهند. تصاویری که می‌تواند رنگی با سیاه و سفید باشند، شفاف یا کدر، دوست داشتنی یا مرعوب‌کننده، تصاویری که او در ذهن خود آن‌ها را دستکاری می‌کند، به مادر بال می‌دهد برای پریدن تا از دست نق‌نق‌های خواهر کوچولوی تازه متولد شده خلاص شود، به دست پدر دسته گل می‌دهد و لبخند بزرگی که سراسر صورتش را پوشانده. خواهر بزرگتر را کوچک می‌کند جوری که هر وقت دلش خواست پاکش کند، طوری که آب از آب تکان نخورد. او همه این‌ها را روی کاغذ پیاده می‌کند اگر بتواند و صد البته اگر «بخواهند». حالا او نقاشی را کشیده و مسأله اصلی این‌جاست که افرادی که آن‌ها برای کودک معنادار بودند و به او به نحوی نقاشی را برای آن‌ها کشیده، آیا کودک نیز برای آن‌ها به همان اندازه با‌معناست؟ نقاشی او را پر کردن بیهوده‌ی وقتی می‌دانیم که کودک می‌توانست به شیوه‌ای ارزشمند‌تر آن را پر کند (مثلاً خواندن زبان انگلیسی) یا حداقل کمی روی آن تأمل می‌کنیم؟ البته انتظار این‌که مادر یا پدر فکر کنند، این یک ورق کاغذ می‌تواند آن قدر پراهمیت باشد که دلیل ناخن جویدن‌های فرزندشان را می‌توانند در آن جستجو کنند خیلی توقع بیجایی است. اما با آگاه کردن والدین و این که برای آن یک تکه کاغذ ارزش قائل شوند می‌تواند راه‌گشا باشد.

پیوند نقاشی کودکان با رویاها

در این معنا می‌توان میان بیان مفهوم نقاشی و تعبیر خواب و رؤیا شباهت‌هایی دید. خواب و رؤیا یک مرحله تنظیم و تقسیم‌بندی آگاهانه افکار و خاطرات و دوباره‌سازی ناخودآگاهانه حوادث قبلی است. نقاشی نیز همین‌گونه است. نقاشی کودک را در مراحلی که حوادث اطراف را دسته‌بندی و عرضه می‌کند و روند تدریجی و تکامل یافته‌ای از زمان خط ‌خطی کردن تا زمانی که خطوط معنی‌دارد و بالاخره مبتنی بر قوانین پرسپکتیو و شالوده منظمی رسم می‌کند، می‌تواند چیزی شبیه به خواب و ر‌ویا معنی کرد. نقاشی نیز مانند خواب و رؤیا به کودک امکان می‌دهد تا اطلاعاتی را که از دنیای بیرون کسب می‌کند از هم جدا سازد و سپس آن‌ها را دوباره تنظیم کند. کودک در هر دو مورد خود را از ممنوعیت‌ها رها می‌سازد. به همین دلیل اگر آموزش نقاشی را بر پایه تصحیح نقاشی قرار دهیم و در آن به کودکان از سنین پایین تمرین کپی و تقلید کردن را بیاموزیم اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ایم.

مثلاً کودکی ممکن است به دلیل اینکه دیشب درجایش خرابکاری کرده و سرزنش شده احساس گناه کرده باشد و در نقاشی اش شکل حیوان خاصی را مثل مارمولک بکشد. کشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی کودک است. مثلاً کودکی که نسبت به برادر کوچکتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می کند، در نقاشی ممکن است گرگ بکشد که این نشان دهنده ترس و دلهره کودک از تازه وارد کوچولو است.

توجه داشته باشید که درتجزیه و تحلیل نقاشی کودکان که کاری بسیار ظریف و حساس است چون یک کار تخصصی و تجربی است.

شخصیت درونی  کودک و نقاشی

کپی کردن

بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های ” منظم ” و رنگهای ” دقیق ” یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.

نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.

اگر:

هنگامی که کودک نقاشی میکشید  ویک صفحه معمولی دفتر نقاشی برای نقاشی هایش کوچک است به طوری که تن ادم در صفحه جا میشود اما سرش دیگر جا نمی شود. حتی اگر کاغذ بزرگتر هم به او بدهید

با اینکه نقاشی به استعداد هم ربط دارد با این حال  بهتر است :

۱- از لحاظ چشم پزشکی او را کنترل شود.

۲- به او آموزش دهید که چگونه نقاشی کند.

۳- در نقاشی او مواظب باشید که آیا از رنگهای شاد استفاده می کند؟ آیا خانواده را به درستی نقاشی می کند .آیا پدر و مادر را از هم دور می کشد .؟ رنگها در سر جای خود هستند مثلا خورشید زرد است و زمین سبز؟ هر اختلالی در موضوعات بالا می تواند نشانه اختلالی در روان کودک باشد.

[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]

روانشناسی شخصیت از روی نقاشی مورد علاقه شما


مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید که در کلاس درس و یا یک جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودکاری که در دست دارید بر روی کاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می کشید. ممکن است این خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افکار ما هستند که به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می کشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای که هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم .

 

بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعیت های متفاوتی این نقاشی ها را می کِشند ، به عنوان مثال وقتی تلفنی صحبت می کنند ، یا به سخنرانی گوش می دهند و یا یادداشت بر می دارند . و در هنگام کشیدن چنین نقاشی هایی به چیز دیگری می اندیشند و ابداً متوجه حرکت قلم بر روی کاغذ نیستند .

روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند که همانند دست خط ها ، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند . ولی باید گفت که روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد که به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام کشیدن این نقاشی ها .

اسپنسر می نویسد: �اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه  ، سخت و دشوار است ، لیکن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افکار و شخصیت افراد  را به دست می دهد�.

پیشنهاد می کنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را کشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه کنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .

 

     

ادامه مطلب
 
[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]

ذهن ما باغچه است،

گل در آن باید کاشت

و نکاری گل من، علف هرز در آن می روید.

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است!

گل بکاریم بیا

تا مجال علف هرز فراهم نشود.

بی گل آرایی ذهن

نازنین،

نازنین،

هرگز آدم، آدم نشود...

از اشعار دکتر مجتبی کاشانی

[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]
کاش بودی ...

                                                                                  

دل خوش سیری چند....

کاش بودی سهراب...
تا ببینی خنده ها اجباری است...
آسمان رنگ شب است..
دلمان تنهاست...به نگاهی بندیم،به سلامی دلخوش،وای بر زندگی توخالی...
دلم از حسرت یک خنده به تنگ آمد...

یادمان رفت قانون زمین را

یادمان رفت که خانه دوست کجاست ؟

عشق . زمین را سهراب

دلمان پر شده از قارچهای قربت

خالی از زندگی شده ایم

چشمهایمان راشستیم

جور دیگر دیدیم

اما بازم هم

زندگی رنگ خودش را داشت

اما میدانم که

چه درونم تنهاست

شاید اینجاست که تنهایی تو را می فهمم

 

                                                                  

[ ] [ 19:11 ] [ شبنم موحد ]
[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]

[ چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]

[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]

[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی صبوری تبریزی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گرافیست / عکاس
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
امکانات وب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس